تبليغاتX
وب نوشت محرمانه يك دختر ...
هوسِ اينكه رفقاي قديمي و نوستالژي انگيزت (كه هيچ خبري ازشون نداري و حسابي دلتنگشوني) يهو از يه جايي سر و كله شون پيدا بشه و خوشحالت كنن درست مثل  اين مي مونه كه  يك روز  ناغافل بري توي سطل آشغالِ(!؟) ويندوزت و اونوقت ببيني همه آشغالها restore شدن!
D-:

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 19:33  توسط سارا (صدگل)  | 

حجت الاسلام علم.ال.هدي:
بنده، از وقتيكه كه در يك اقدام جِن غافل گير كن! مشهد را لغو كنسرت نمودم بسياري از جوانانِ غافلِ ماهواره زده يكباره به خود آمدند و كلهم اجمعين دور تمامي مصاديق فسق و فجور را خط قرمز كشيده و بحمدالله از هر چه فرهنگ و هنر و امثالهم مي باشد اعلام برائت كرده اند.
البته يك عده از اين سودجويان شيطان صفت اين مطرب ها را مي آورند نيشابور كنسرت بدهند ولي بدانند و آگاه باشند كه اين توطئه ها پاي جوانهاي مومن و انقلابي را به آن مكانهاي مملو از ادوات لهو و لعب نمي كشاند.
و در راستاي اينكه جوانهاي ما استحقاق بيش از اينها را دارند،صحبتهايي شده است كه انشالله تعالي در جهت دستيابي به اهداف والاي انقلاب  لغو سينما و  لغو خيابان راهنمايي و لغو بوستان ها و لغو صنف لوازم آرايشي–بهداشتي و لغو برنامه نود (؟) هم انجام بشود كه حق مطلب - تمام و كمال - ادا شده باشد . آنگاه در عوض اينهمه كار ِ دشمن كور كن نه تنها جمعه ها كه هر روز هفته،24 ساعت شبانه روز را نماز جمعه برپا مي كنيم به همراه خطبه اضافه، با صداي دالبي...



خطبه دوم:

من اگه نباشم چه كسي خدا رو ، جز من مي پرسته؟
كي خطبه مي خونه ؟كي نميشه خسته؟
...


+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 19:3  توسط سارا (صدگل)  | 

روز خوبيه . (خب خدا رو شكر)
علافم . حس مي كنم همه متوجه منن. بدجايي وايسادم. ولي خودم از جايي كه وايسادم راضي ام.
بالاخره گلي مياد مي ريم دانشگاه.
كلاس اولي كه تموم ميشه همه كيف زير بغل هجوم مي بريم كلاس پايين كه جا بگيريم(چون كلاس بعديمون كلاس شلوغيه و اگه دير برسي و دوستات هم برات جا نگرفته باشن جايي بهتر از رديف آخر گيرت نمياد و براي كلاس درس دكتر ج اين يك فاجعه است)
استاد تنبلشون كلاسو تموم نمي كنه و ما خيل مشتاقان كسب علم و دانش پشت در منتظريم تا كلاس تخليه شه! هنوز بچه هاي كلاس قبلي سر كلاسن كه ما مي ريزيم تو...
بدبختا شوك شدن . پسره مهلت نمي كنه از رديف صندليش بياد بيرون، همينجور وايساده و ما يكي يكي از لابلاي دو رديف صندلي كش و قوس كنان از مقابلش رد ميشيم...


* * *
كلاس يك دستي نيست. از ترمهاي بالا و پايين و ... سر كلاس هستند. وحشي ، مودب، جيغ جيغو ، ساكت ... همه رقمه.
ما دو رديف اول (سمت راست)رو غرق كرديم و يك لحظه سر و صدامون قطع نميشه. هيچكس از كلاس بيرون نمي ره كه جاشو از دست نده بنابراين 40 نفر آدم كه يه بند هرهر كنن حرف بزنن عربده بكش تصور كنين چه وضعي ميشه.
خانم امور فرهنگي مياد تذكر ميده كه ساكت باشيم.
بعدش از آموزش ميان تذكر ميدن .
فايده نداره. ما اصلا دست خودمون نيست.خب بالاخره 40 نفر آدم سر و صدا دارن ديگه. در كلاس بازه و كلاس روبرويي كه بر خلاف ما رديف جلويي شون همگي پسرن زل زدن به كلاس ما. هيچ حركتي نمي كنن حتي با هم حرف هم نمي زنن. محو حركات ما شدن احتمالاً. (ولي ما واقعا كار خاصي نمي كنيم فقط كمي سر و صدا و كمي خنده )
البته بعدش كلاسشون رو عوض مي كنن و ميرن جاي ديگه (نمي دونم به خاطر سرو صداي ماست يا نه)
بالاخره استادمون وارد ميشه.
- خب قرار بود امروز كوئيز بگيرم نه ؟
ميام درستش كنم خرابترش مي كنم:
- نـــــه ، اصلا كوئيزو كه با قرار نمي گيرن استاد!
- خب پس ...
پاي تخته مي نويسه: كوئيز شماره يك
بال بال زدن و 'مرگ من استاد' و 'اين تن بميره' و اين حرفا آب در هاون كوبيدنه.
دو تا سوال مي نويسه و ما هي به هم نگاه مي كنيم و لبخند مي زنيم.
به شفيع ميگم:خاك بر سرم !
ميگه: چرا؟
ميگم: خب چون هيچي بلد نيستم ديگه
ميگه: حالا كي بلده؟
اميدوار ميشم
و
صفر!


* * *
همونطور كه قبلا گفتم كلاسمون يكدست نيست. علاوه بر تنوع خصوصيات رفتاري اي كه گفتم تنوع در مقدار IQ هم به شكل قابل ملاحظه اي بين بر و بچ ديده ميشه(كه احتمالا به شرايط اقليمي و گونه انساني شون (!) مربوطه) از شانس ما تمام آميب ها و جلبك ها (يعني همونهايي كه آي كيو هاشون در اين حد و حدوده) اومدن نشستن دو رديف جلوي سمت چپ.
هر حرف رو بايد 20 بار بهشون بگي تا بفهمن. اين بنده خدا -استادمون- هم كه اعصاب نداره. هي حرص مي خوره.
* بچه ها لطفا صحبت نكنيد چون تعدادتون زياده هر كدومتون يك كلمه هم كه بگين همهمه ميشه
*لطفا صحبت نكنيد
* (با ماژيك ميزنه روي ميز) سسسس!
* ببخشيد اگه اينطوري بخواهيد ادامه بديد من مجبورم كلاسو تعطيل كنم.
(بالاخره خناق مي گيريم، هرچند كه اگه تعطيل مي شد خيلي بهتر بود )


* * *
پروژه هاي لب ويو شما با موضوع اجراي الگوريتم Area Defect با دو روش count و density را با نازلترين قيمت خريداريم!!! D-:

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:45  توسط سارا (صدگل)  | 

مهم نيست كه من بيشتر از تو بدم مياد يا تو از من.
مهم اينه كه هر دومون از هم بدمون مياد.
يعني هر دومون مثه هم فكر مي كنيم.
و اين يعني پيدا شدن يه نقطه اشتراك!
يعني تفاهم!
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:46  توسط سارا (صدگل)  | 

اولين پل دنيا "فقط" براي اين ساخته شد كه دو نفر رو به هم برسونه.
پل هاي بعدي كه ساخته شدن قضيه يه كم لوث شد .
تكنولوژي كه از راه رسيد همه چيزو خراب كرد.
حالا به هر كي بگي فلسفه ساخته شدن اولين پل چي بوده، هيشكي باور نمي كنه!

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 15:51  توسط سارا (صدگل)  | 

در حال حاضر يكي از مهمترين مسائل زندگي من اينه كه چرا آدم نمي تونه هر كسي رو كه دلش مي خواد بغل كنه؟
حالا از بحث محرم و نامحرميش! هم كه بگذريم نمي شه مثلا بري به طرف بگي : سلام، ببخشين ميشه بپرم تو بغلتون ؟
طرف البته اگر مذكر باشه كه كار از بغل و اين حرفها هم ميگذره و ...
اما اگر خانم باشه دو حالت پيش مي ياد :
يا فكر ميكنه داري مسخره ش مي كني و ميگه : برو عمه تو بغل كن !
يا هم با تعجب اجازه مي ده بغلش كني و تو دلش مسخره ت مي كنه و بعد ميره براي همه تعريف ميكنه ماجراي دوست داشته شدنش رو!



پي نوشت: مثلا شما تصور كنين يكي تو خيابون جلوتون سبز بشه (با فرض همجنس بودن) بخواد بغلتون كنه! (من كه اگه بودم اجازه نمي دادم
D-: )

 
+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 14:5  توسط سارا (صدگل)  | 


1)
- ببخشيد كتاب lab view داريد؟
- چي؟! كتاب لب خوني ؟ نه نداريم .
(از اين كتابها معرفي مي كني ، پيدا هم نميشه، آخرشم مجبور مي شي خودت پي دي افش رو بدي استاد جان! چه كاريه؟)

2)
مي دونين اين چيه ؟


همونطور كه در تصوير مشاهده مي نماييد! اين يك خونه است كه قسمت مثلثي شكلش- از اونور - يه تراش داره . قسمت پاييني كه مستطيل شكله و درش بازه يك مداد اتود داره كه شكل موشه . آره دقيقا همون كه بيرونه . با پوزه ش مي نويسي و دمش رو هم براي بيرون اومدن نوك(مشهديش ميشه "مغز اتود" ) بايد فشار بدي . دود كش خونه هم توش نوكه.
اينو خواهرم ورداشته آورده داده به من، ميگه:ديدم تو همه لوازم تحريرت فانتزيه گفتم حتما از اينم خوشت مياد!!!

2.5)
يادمه يه بار مي خواستم مداد اتود بخرم فروشنده چند تا اتود كه بيشتر شبيه خودكار بود گذاشت جلوم در سه رنگ سرمه اي و زرشكي و سبز تيره ، گفتم نه اينطوري نمي خوام ، يه كم فانتزي تر!
اونور ميز يه عالمه اتود بود كه شكل آمپول و عروسك و ... اينا بود . گفتم نه ديگه اينا بچه گانه س. مي خوام فقط يه كم فانتزي باشه .
با يه لحن خاصي گفت:براي خودتون مي خوايد ؟
(خجالت كشيدم ، خنده م گرفت ،گفتم آره ) باز منو برد طرف ديگه ي مغازه تا بالاخره يه اتود بنفش انتخاب كردم .
*
اين تازگي ها به اتاقم اضافه شده.خوشگله نه؟



3)
با مامان رفتم طلا فروشي:
- مامان اون قشنگه؟ 41 تومن !
- اون 41 تومنه ؟!!! 410 تومن !
مي زنم زير خنده ! من چه مي دونم. اصلا من نمي تونم انتخاب كنم .من فقط مي تونم عروسك و گل سر و .. انتخاب كنم.
(به مامان ميگم حال كردم برم تو مغازه طلا فروشي شترق بزنم رو ميز بگم: داداش همش رو هم چند ؟)
...
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 19:47  توسط سارا (صدگل)  | 

نمي تونم تحمل كنم كه تمام وبلاگو بخوام اونطوري بنويسم .
تصميم گرفته بودم كه اينجا فقط درباره چيزهايي بنويسم كه درباره ش فكر مي كنم . درباره عقايدم و خيلي چيزهايي كه شايد ديدگاه دخترانه و پسرانه اش فرق كنه و من حرف خودمو بزنم .
اما خب فكر كردم اونجوري هم خيلي غمگين ميشه هم ممكنه دچار ژست بشم (و بشيد) و آخرش هم نشه اون چيزي كه من مي خواستم .
بنابراين من همون وقايع اتفاقيه هاي زرد خودم رو بنويسم بهتره نه ؟!
هر چند كه من هميشه سعي كردم حرفامو بزنم و حسامو بگم. بازم سعي مي كنم حرفامو بزنم. شما همچنان تحملم كنين.



***


پي نوشت :به قول مهران مديري يه غلطي كرديم كه معاشرتي كرده باشيم.


:) نوشت : آدم اگه پرتقال براق و تازه و خوشرنگي كه از چند ناحيه دچار كپك زدگي سبز روشن شده رو ببره به مامانش نشون بده و در برابر "اوه اوه ... بدو بندازش تو سطل" مقاومت كنه و بگه " قشنگه "
مامانش بايد همراه با تعجب و لبخند تمسخر آميز بگه: "كوفت و قشنگه" ؟!


پيغام نوشت : هانيبال ! به خاطر كامنت خوبت ممنونم! همينطور به خاطر بازي ! باور كن اگر چيزي غير از آرزو بود حالشو داشتم ولي حتما مي توني تصور كني كه الان آرزوهاي من (اونم محال) چقدر مسخره مي تونه باشه.ببخشيد.
ببين! وبلاگت فيلتر شده. نمي تونستم بيام برات كامنت بذارم .بگرد تو آرشيوت اگه چيزي مشكوكي نوشتي ديليتش كن. من كه دق كردم بابا!


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 19:6  توسط سارا (صدگل)  | 

(سيانور)

یک گلوله سهم تو ، یک گلوله سهم من !
کپسول سیانور رو ، زیر دندونت بشکن !

این جا دلِ بازاره ، راهی پیش پامون نیست !
از این جا فرار کردن ، می دونی که آسون نیست !

این مسلسل از شلیک رو به میرغضب داغه !
رو تنای ما ـ هر دو ـ هاشور  یه شلاقه !

...

 



پ.ن1: براي يك دوست كه حتي اسمشم دوست نداره.

پ.ن1.5: اما تو كپسول سيانور رو زير دندونت نشكن- چون- از اينجا فرار كردن مي دوني كه آسون نيست.

 پ.ن2: عنوان مطلب و شعر از يغما گلرويي
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 22:22  توسط سارا (صدگل)  | 





مثل آدمي ام كه 23 سال لبه يك پرتگاه ايستاده و منتظر است يك نفر آهسته - اما محكم - زير گوشش زمزمه كند :
                 بپر !

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 17:29  توسط سارا (صدگل)  | 

نوشتن چقدر سخت شده! هنر ديگري كه نداشتم ، همين هم خشكيد الحمدالله .
پست قبلي را هم با همين ادبيات نوشته بودم ولي نمي دانم چرا بعدش منصرف شدم . شايد فكر كردم تحول و تجووم خيلي تابلو مي شود . اصلا معلوم نيست، بستگي به حالم دارد كه چه جوري بنويسم .
فعلا اينجوري شايد فردا يك جور ديگه! مهم نيست خيلي خودم را مقيد نمي كنم به سبك و روش و چه و چه و...
احتمالا ديگر هيچكدامتان دوستم نداريد. بعضي هايتان اين را در كامنتهاي خصوصي هم گفتيد. اينكه شما مرا فقط با شعرهايم دوست داشته باشيد برايم خيلي خوشايند نيست. اما به هر حال من اتاق آبي را تعطيل كرده ام و اصلا دوست ندارم مثل اينهايي كه وبلاگشان را براي هميشه !! تعطيل مي كنند اما يك هفته بعد بر مي گردند رفتار كنم.تعطيل يعني تعطيل!
هنوز به مرحله آمادگي جسماني ! نرسيده ام انگار . كمي طول ميكشد تا خودم بفهمم اصلا فرقي كرده ام يا نه؟
جنس نوشته هايم هم اگر فرق كند هميشه خل و چل خواهم بود . من ادا و اطوارم زياد است . با اينكه معمولا سعي مي كنم دختر جلفي نباشم، اما همينقدر كه وقتي حرف مي زنم -بخصوص در جمعهاي صميمي – علاوه بر حركات دست از حركات بدن هم زياد استفاده مي كنم . طوريكه اگر خيلي هيجان زده بشوم بعيد نيست رسما برقصم.
من با همه غم و غصه هايي كه ممكن است داشته باشم (مثل همه ) ،اما اصلا دختر آرامي نيستم. زياد ورجه وورجه ميكنم . كم مي نشينم (يعني هميشه در حال راه رفتن يا ايستادنم) ، در عين حال كمي هم تنبلم ، بعضي وقتها خيلي رمانتيك ، بعضي وقتها خيلي سنگين و موقر ، اما بيشتر وقتها به قول خودم وحشي :) و به قول خواهرم دلقكم .
من اينطوري ام . تقريبا آدم راحتي هستم . نه خيلي پررو نه خيلي خجالتي ، كمي مغرورم، منطقي ام ، نسبتا باهوشم ، البته زياد درس نمي خوانم از معدل19-18 اي هاي دانشگاه هم بدم مي آيد .
كلا دختر خوبي هستم(!). خوش برخوردم (البته به برخوردش هم بستگي دارد). كسي كه با من معاشرت كند احتمالا ازم خوشش مي آيد . البته اگر معاشرتش خيلي زياد باشد شايد بدش بيايد چون آن روي دلقكي ام را شايد نپسندد. گاهي خوش برخوردي ها و مهربان بودنهايم باعث سوء تفاهم مي شود. من كلا دختر خوبي هستم(مي توانيد "از خود متشكر" را هم اضافه كنيد). درجه تحملم بالاست ولي اگر ظرفيتم تمام شود و از كسي بدم بيايد سگ اخلاق مي شوم حسابي !
من سارام . از سال 85 شدم سارا (صدگل) .الان تكليفم با خودم هم معلوم نيست.فقط لطفا منو دوست داشته باشيد يا حداقل تحملم كنيد. مچكرم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 15:16  توسط سارا (صدگل)  | 

متحول شدم يا جو گير، خودمم نمي دونم. وقتي سال 86 اونقدر زود و بي خاصيت گذشته باشه و 87 هم بي خاصيت تر و بي حال تر شروع شده باشه به هرحال اين تنها اتفاقيه كه بوي نو شدن ميده و من اين بو رو دوست دارم .

***
خوشحالم كه بعضي هاتون گفتيد منتظر برگشتنم مي مونيد. همش با خودم فكر مي كردم نكنه فكر كنين در صدگله رو تخته كردم و رفتم پي كارم!
لوس بازي؟!!! درسته كه ممكنه دختر عقده اي و لوسي باشم ولي ديگه نه اينقدر كه. واقعا بهم مياد اينقدر سست عنصر باشم ؟! :)
من كه حرفي از رفتن نزده بودم. اصلا شما هم بگيد برو من نمي رم . چي فكر كردين ؟ حلواي قندم ، به ريشتون بندم !
دلم براتون تنگ شده بود. (ببخشيد اگه قبلا گفته بودم دلم براتون تنگ نمي شه)
از كامنت همتون ممنون. همه اونايي كه مي شناسم يا به قول خودتون نمي شناسم.
بد و بيراهاتون هم دوست داشتني بود. كامنت خوبي برام گذاشته بودي صادق خان! مرسي.

***

پ.ن1: فعلا اين قالبو تحمل كنيد تا بعد . بزودي همه چيز درست ميشه.
پ.ن2: حس خوبي دارم . مثل پاييز85 كه تازه شروع كرده بودم .حس مي كنم همونقدر ذوق زده ام.
پ.ن3: تو اي ناياب! اي ناب! مرا درياب درياب!
پ.ن4:هر كي باهام قهر كرده لطفا دوباره دوست بشه. آشتي؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 21:47  توسط سارا (صدگل)  |